داستان یوسف و زلیخا اثر شروین وکیلی، احتمالاً مشهور ترین روایت از خوشه ای از منش هاست که دامنهٔ تاریخیشان سه هزارهٔ گذشته را در بر می گیرد و در گسترهٔ جغرافیایی چشمگیری شاخه می دواند و نسخه هایی محلی را پدید می آورد. وارسی سیر تحول و تکامل این داستان، از سویی آزمونی است دربارهٔ روایی و کارآمدیِ نظریهٔ منش ها در تحلیل سیر تحول عناصر فرهنگی و از سوی دیگر و پژوهشی است دربارهٔ چگونگی فزونی و کاستی یافتن گفتمان های وابسته به جنسیت و قدرت. با هدف به دست دادن تبارشناسی ای از داستان یوسف، و دستیابی به تفسیری از پیوند میان میل و جنسیت و قدرت است که این متن را می نویسم. بدان امید که در این روزگارِ همگرایی خشونت و حماقت، راه بر اندیشهٔ نقادانه در این زمینه گشوده تر گردد.
برچسب:
نویسنده: رضا رضوی