خرید بک لینک

گره ی کراواتش شل شده بود، دکمه های اول پیراهنش رو باز کرد و انگشتانش را از بازی یقه داخل فرستاد و چنگی به عضلات گرفته ی گردنش زد. آرش پا روی پا انداخته بود و براندازش می کرد. گوشه ی ابرویش بالا رفت: چته زل زدی به من؟؟!!
-به هرکی رو زده بودم نه نمی گفت.
تکیه داد به کاناپه و گوشیه موبایلش رو لمس کرد: جایی کار دارم… نمیتونم بیام. -کجا؟!
نیم نگاهی به ساعت انداخت. دو ساعت زمان داشت تا به قرارش برسد قبل آن هم باید تا خانه می رفت…

برچسب: نویسنده: رضا رضوی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 19:48

صفحه بندی