صدای خنده خدا را می شنوی؟ …
دعاهایت را شنیده …
و به آن چه محال می پنداری می خندد …
داستان زندگی یه دختر نوزده ساله به نام عاطفه است که عشق شدید و عجیبی به یک خواننده داره. تا اینکه یک روز اتفاقی از قاب تلوزیون برق حلقه ازدواج رو تو دست خواننده محبوبش میبینه و بعد متوجه میشه که همون روز، روزه عقد اون خواننده بوده.
برچسب:
نویسنده: رضا رضوی