خرید بک لینک

بعضی از صبح ها جوری از خواب بیدار میشیم که دقیقاً یه حسی بهمون میگه امروز قراره یکی از اون روزهای مزخرف و تکراری با شه. یکی از اون روزهایی که از قبل می دونیم قراره حرومش کنیم ولی بر اساااس یه قانون نانوشته از تخت بیرون میاییم و همون کارهایی رو می کنیم که ازمون انتظار میره.

26 شهریور برای نسیم یکی از همون روزها بود. گرچه هنوز نمی دونست چه اتفاقی انتظارش رو می کشه... مردی که مسئول رسیدگی به کفن و دفن ربابه خانوم بود جلوتر اومد و گفت: شما تنها کس و کارشی؟

برچسب: نویسنده: رضا رضوی تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 5:22

صفحه بندی