کتاب رمان خوابگاه نیلوبلاگ به قلم محدثه رجبی سیف آبادی، داستان عشقی دانشجویی است.
در بخشی از کتاب رمان خوابگاه نیلوبلاگ می خوانیم:
دختره بعد از یک روز اسباب کشی کرد به خونه ی جدیدش...
مرد مسن و پسر جوونی که طبق گفته ی خودش عمو و پسر عموش بودن اومده بودن کمکش و من و پرهام دوباره از اون محوطه دور شده بودیم تا دیده نشیم...
دو سه ساعت بعد به خونه برگشتیم... هنوز زود بود تا به زندگی توی این چاردیواری عادت کنه... تونیک ساده ای تنش بود و شال مشکی رنگی هم روی موهاش انداخته بود...
صورتی بی آرایش و ساده... درست مثل فرشته... اما باز هم با دیدن من و پرهام یهو از جا پرید...
سریع دستمو جلوش گرفتم.
- آروم... آروم باش...
- ببخشید آقای مهرانفر... حواسم بهتون نبود...
- اگه قرار باشه تا اخرش آقای مهرانفر صدام کنی معذب تر از این می شیا... بهتره توام مثل فرشته راحت باشی. یاسمین خانم...
مکثی کرد و آروم سر تکون داد...
- بله چشم... پرهام صدای خنده اش کنار گوشم بلند شد و در گوشم گفت:
- ای کلک...
برچسب:
نویسنده: رضا رضوی