کتاب داوطلبان مرگ نوشته ی محمدعلی قجه، ماجرایی جنایی بر اساس ادامه ی شخصیت پردازی داستان صندلی در کتاب "غروب" است. دو شخصیت که زوج پلیسی ای را تشکیل می دهند: یک مامور پلیس و یک کارآگاه.
آن دو این بار درگیر پرونده هولناک دیگری می شوند. پرونده ای که در آن یافتن رد قاتل بسیار دشوارتر از پرونده پیشین آن هاست. قاتل مرد بی رحمی است که به یک آزمایش ترسناک انسانی دست زده و در این میان هر لحظه و هر ثانیه می تواند سرنوشت ساز و حیاتی باشد.
در بخشی از کتاب داوطلبان مرگ می خوانیم:
دانلد و رابرت جمعیت را کنار زدند و در حالی که به شدت منقلب شده بودند به روی کیسه بزرگ سیاهی که حاوی تکه های بدن مقتول بود خم شدند.
سر، دستها و پاها تمامی آن چیزی بود که در محل دیده می شد.
این بار قاتل سر قربانی را برای آن ها به عنوان هدیه به جای گذاشته بود.
و برای رابرت و دانلد این اتفاق باور کردنی نبود. رابرت الکساندر را سالهای سال می شناخت. او بهترین دوست و همکارش بود و اکنون برایش چیزی تلخ تر از آن نبود که سر بریده اش را در دست گیرد و بر مرگ دردناکش اشک ریزد؟
برای او چیزی تلخ تر از آن نبود که خبر قتل او را به همسر و نوزادی که برای درک معنای پدر هنوز خیلی کوچک بود بدهد.
به راستی چگونه می شد تا این حد بی رحم بود؟ و دست به قتل پلیسی زد که هیچ نقشی در این پرونده نداشت.
رابرت با دیدن سر بریده الکساندر شوکه شد و در حالی که میان زباله ها بر زمین نشسته بود بی آنکه چیزی بگوید به کیسه بزرگی که مانند همیشه هدیه ای از جانب قاتلشان بود خیره شد بود، مات و مبهوت. چنان که گویی در خواب و خیال است.
برچسب:
نویسنده: رضا رضوی