کتاب دختر هیزم شکن نوشته ی داینا مالوک، مجموعه ای شامل هفت داستان کوتاه است که می تواند برای کودکان و نوجوانان فارسی زبان سرگرم کننده و آموزنده باشد.
انسان ها از بدو خلقت تاکنون همواره آرزوها و تجارب خود و پیشینیان را در قالب داستان ها و افسانه ها به شکل سینه به سینه و پس از اختراع خط به صورت نوشتار به نسل های بعدی و حتی ملت ها و فرهنگ های دیگر منتقل ساخته اند. بیشترین محبوبیت داستان ها در بین کودکان و نوجوانان وجود دارد آنچنانکه مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها شب های بلند زمستانی را بدون قصه گوئی به صبح نمی رساندند.
قصه ها و قصه گویی بخش برجسته ای از فرهنگ ایرانیان را تشکیل می دهند زیرا فرزندان بهتر از هر شیوه ی دیگری با تجربیات گذشتگان آشنایی می یابند تا از آن ها در زندگی خویش سود جویند. داستان ها آنچنان در اقوام مختلف گسترش یافته اند که بسیاری از آن ها را می توان با اندک تغییری در فرهنگ مردمان شرق و غرب تا سرخپوستان و اسکیموها شنید و عبرت گرفت.
در بخشی از کتاب دختر هیزم شکن می خوانیم:
پسرک شرور از بی اعتنائی سرباز کوچولو بر آشفت و گفت : بسیار خوب، عاقبت کار خودت را تا فردا خواهی دید.
صبح فردا وقتی که بچّه های ساکن قصر از خواب بلند شدند، سرباز کوچولوی حلبی را بر لبۀ بیرونی پنجره یافتند. آن ها نمی دانستند که عامل این کار را باد و یا پسرک شرور بدانند ولیکن تا خواستند چاره ای بیندیشند، هم زمان لنگه های پنجره در اثر وزش باد بهم خوردند و در اثر آن سرباز کوچولوی حلبی از طبقه سوم قصر به بیرون پرتاب شد. این سقوط بسیار وحشتناک می نمود بطوریکه سرباز حلبی در حالیکه پاهایش در هوا معلق مانده بودند، از ناحیه سر و با شدت تمام به زمین برخورد کرد و تفنگش بین شکاف های آسفالت حیاط قصر گیر کرد.
باغبان و پسرکی که در آن حوالی بودند، این واقعه را دیدند اما چون معمولاً شاهد چنین رفتارهائی از جانب بچه های قصر می بودند لذا توجهی به آن نگذاشتند.
سرباز کوچولو از شدت درد ناله می کرد و کمک می خواست : من اینجا هستم، لطفاً کمکم کنید.
باغبان و پسرک که مشغول کارهای روزمرۀ خودشان بودند، متوجه التماس های سرباز حلبی نشدند و برای کمک به سویش نیامدند.
سرباز کوچولو از درد به خودش می پیچید اما چون دارای یونیفرم سربازی بود، از گریه کردن و نشان دادن ضعف خودداری می کرد و ظاهر مقاوم و راسخ خود را بخوبی حفظ می نمود.
برچسب:
نویسنده: رضا رضوی