کتاب رمان اتاق دریا اثر مریم علیخانی، درباره ی پسری سرکش و دوست داشتنی به نام بابک است که قصد ازدواج با دختری به نام پگاه را دارد. اما در پی معرفی دختر به خانواده اش متوجه می شود که مادرش به شدت با این ازدواج مخالف است. چون مادر نمی تواند پسرش را منصرف سازد از او می خواهد دست نوشته های او را که داستان زندگی اش هستند، بخواند.
در بخشی از کتاب رمان اتاق دریا می خوانیم:
من همیشه معتقد بودم که سرنوشت آدم ها از به هم پیوستن و گره خوردن حوادث ساده و معمولی پدید می آید. اتفاقاتی که آنقدر معمولی اند که هرگز نمی توان باور کرد مسبب جریانات بزرگ و سرنوشت ساز زندگی همین روزمره گی ها بوده اند. آن روز هم یکی از همین اتفاقات بود که دریچه ای تازه در زندگی ام گشود. روزی که هرگز فراموش نخواهم کرد چه مغرورانه بر ابرهای تقدیر سوار شدم بی آنکه بدانم مرا با خود به کجا خواهند برد.
پدرم فرد متمول و مردم داری بود و به همین علت همیشه آدم های رنگ و وارنگی به خانه ما رفت و آمد داشتند. با این وجود من علاقه ای به این مهمانی ها نداشتم و ترجیح می دادم بیشتر اوقاتم را در خارج از خانه و میان دوستانم سپری کنم و چون دختری سرزنده و بی پروا بودم در میان آن ها محبوبیت زیادی داشتم و معمولاً هرکجا جشن و مهمانی بر پا می شد من اولین کسی بودم که به آن مجلس دعوت می شدم.
آن روز هم جشنی به مناسبت فارغ التحصیلی من و دوستم ژیلا در خانه ی او بر پا شده بود و ما تصمیم گرفته بودیم همه ی همکلاسی هایمان را به این جشن دعوت کنیم. نامشان را روی کارت های دعوت نوشتیم و سعی کردیم تا کسی از قلم نیافتد. اما در میان اسامی که روی پاکت ها می نوشتیم اسمی را دیدم که برایم آشنا بود ولی آن را نمی شناختم. می خواستم چیزی درباره اش از ژیلا بپرسم که خوشبختانه خودش سر صحبت را باز کرد.
برچسب:
نویسنده: رضا رضوی