خرید بک لینک

کتاب رمان عقیق در مورد دختری به نام آیه است که انگشتر عقیقی دارد و سنگ ارزشمند این انگشتر رازی را در زندگی او برملا می کند.

قسمتی از مان:

ﻗﻄﺮه ﭼﮑﺎن ﺳﺮم ﻣﯿﻨﺎی ﮐﻮﭼﮏ را ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮد. ﺧﻢ ﺷﺪ و ﺻﻮرت ﻏﺮق ﺧﻮاﺑﺶ را بوﺳﯿﺪ. ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺘﺶ ﻧﮕﺎﻫﯽ اﻧﺪاﺧﺖ و ﺑﺎ ﺧﯿﺎل راﺣﺖ ﮐﻨﺎرش ﻧﺸﺴﺖ. ﻣﻔﺎﺗﯿﺢ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﻻ ﺳﺮش ﺑﻮد را ﺑﺮداﺷﺖ. دﺳﺘﺶ ﺑﻪ دﻋﺎ نمی رﻓﺖ دو ﺑﺎره آن را ﺑﺴﺖ و ﻓﻘﻂ ﺧﯿﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه ﻓﺮشته ﮐﻮﭼﮏ روی ﺗﺨﺖ ﺧﻮاﺑﯿﺪه ﺷـﺪ. ﻫﻨﻮز ﻫﻢ ﺑﻪ ﻃﻮر ﮐﺎﻣﻞ ﺑﯿﻤﺎری اش را ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻧﺪاده ﺑﻮدﻧﺪ.

برچسب: نویسنده: رضا رضوی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 4:03

صفحه بندی