دانلود کتاب نامه‌های سلیمان

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

کتاب نامه‌های سلیمان به قلم فریبرز یدالهی حکایت جوانی است سلیمان نام و نامه‌هایی که از خانه ارباب به مادر می‌نویسد. سلیمان پس از فوت پدر ناچار می‌شود زادگاه خویش را ترک نماید و...

سلیمان سوگند می‌خورد که بازنگردد و لب یه سخن گفتن نگشاید. نامه‌های او، شرح مصائب و مشکلات زندگی کودکی است گیج و لال که نه در چاه که با قلم شرح درد می‌نگارد.

در بخشی از کتاب نامه‌های سلیمان می‌خوانیم:

در اتاق همیشه رایحه‌ای خوش به مشام می‌رسد. بُخوراتی که ارباب پیر از سفر حجاز آورده است. هدایای خوانین و اربابان مُشک است و عنبر، گلاب است و عود و صندل. امروز که آهسته زیرچشمی به خاتون نگاه کردم دانستم چرا ارباب بی‌تاب است. یک بار نگاهش کن دیگر نمی‌توانی چشم برداری.

گَرد از کتاب‌های داخل گنجه روبیدم و کتابی را که باید برای صحافی به بازار برند، به آسیدحسن سپردم. خاله می‌گوید قدرت خدا را ببین، این گنگ، عَمله خلوت شده است. راست می‌گوید به اندرونی راه یافته‌ام. نمی‌دانم این، به خشم ارباب می‌ارزد؟ صاحبان قدرت چون آتشند نه می‌توان نزدیک شد و نباید دور ماند. مادر جان همیشه می‌گفتی: صد مَن گوشت شکار به یک تیزی تازی نمی‌ارزد.

باید صبور باشم و ببینم. فرصتی هست تا به کتاب‌ها نظر اندازم. در این میان، کتابی هست که توجه‌ام را بیشتر جلب می‌کند. حکایت شیرین و فرهاد است. کاش می‌شد تا به پایان خواند. در ابتدای کتاب نقشی است رویایی. تصویرشیرین است و بوستانی پُر ازگُل. صورتگر نقاش با قلم، سِحر نموده و فردوس را نمایان کرده است. به شُکوه خاتون است. به گمانم زمین هیچگاه خالی از خاتون نبوده و نیست.

چه ابیات نغزی، تا کنون کتابی بدین شورانگیزی نخوانده‌ام. برگ برگ کتاب عطراگین است. کاش می‌شد ازخاتون کتاب‌هایش را به امانت گیرم. ظاهرا خاتون مطول خوان است. زنانی با فراست و دانایی او در این دوران نادره‌اند. هرچه باشد خان‌زاده است و دختر هر بی‌‌سر و پایی نیست.

...
نویسنده : رضا رضوی بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 10:26

close
تبلیغات در اینترنت