دانلود کتاب رمان صدای بارون عطر نفس‌هات

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

کتاب رمان صدای بارون عطر نفس‌هات نوشته‌ی هاوین امیریان ادامه‌ی رمان برای من بخون برای من بمون، داستان زندگی دو دختر جوان را روایت می‌کند، یکی مشغول چیدمان زیبای دکور زندگی‌اش و دیگری تازه قصه‌ی زندگی‌اش را شروع می‌کند.

در بخشی از کتاب رمان صدای بارون عطر نفس‌هات می‌خوانیم:

رفت، چقد وقیح بود!! چقدر پررو بود، خونم به جوش اومده بود، قلبم تند می‌زد، از عصبانیت دلم می‌خواست داد بزنم، جوری دندونام رو هم قفل شده بود که هر لحظه احتمال خورد شدن‌شون وجود داشت، از زور حرص نمی‌دونستم چیکار کنم فقط! حتی نمی‌تونستم این وسط گریه کنم، اینطوری می‌موندم سکته می‌کردم، بلند شدم و قدمی برداشتم، باید می‌رفتم، به مقابلم نگاه کردم و....على، شاید با فاصله‌ی سه متر ازم ایستاده بود، خدای من، امروز آخه چه خبره؟

على: حرف دارم.

اطرافم رو نگاه کردم، چندتا دختر ایستاده بودن و پچ پچ می‌کردن، بعضی‌ها سرعت راه رفتن‌شون رو کم کرده بودن و همه‌ی توجه‌ها به این سمت بود، و همه‌ی نگاه‌ها، که برای من به شدت آزار دهنده بود، اونم درست توی این روز، این ساعت و این موقعیت! حالم بدتر از اونی که بود که بتونم صحبت با علی رو دووم بیارم، در حالی که می‌دونم در چه مورد قراره بشنوم، و این وضعیت روحی و فکری و حتی جسمی الانم، به هیچ وجه مناسب نبود، به هیچ وجه! با بی‌ادبی هم که شده باید نمی‌ذاشتم حرفاشو بزنه، لااقل توی این روز! خراب می‌کردم، می‌دونستم اگه بشنوم خراب می‌کنم، هنوز آماده‌ی شنیدم نبودم!

-: من حرفی ندارم.

اومد جلوتر و نگاه‌ها سنگین‌تر شد، داشتم خفه می‌شدم.

على: من دارم.

-: برید از این‌جا، خواهش می‌کنم.

...
نویسنده : رضا رضوی بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت: 10:26

close
تبلیغات در اینترنت