دانلود کتاب رمان اختر، دختر زیبای قاجاری

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

کتاب رمان اختر، دختر زیبای قاجاری به قلم الی نجفی داستان زندگی دختری قاجاری از قشر ضعیف به نام اختر را روایت می‌کند که برای کنیزی راهی خانه‌ی یکی از ثروتمندان شهر می‌شود اما اتفاقاتی در آن خانه برایش رخ می‌دهد که...

در بخشی از کتاب رمان اختر دختر زیبای قاجاری می خوانیم:

پوران‌دخت در حالی که یک آینه‌ی دستی مینیاتوری در دست داشت و در حال انجام کاری بود به تندی وسیله‌ای را پشتش پنهان کرد و گفت: اختر از روی سکو شانه را بردار و گیس‌های من را مرتب کن.

به اطراف نگاهی انداختم، در اتاق پوران‌دخت فرش دست‌بافی بود و دو مخده و تشک و تاخچه‌ای که روی آن یک گلابدان و یک آینه‌ی مسی و یک جا انگشتری نقره و یک چراغ الکلی فیتیله‌ای قرار داشت و همچنین سکوی کوچکی که روی آن شانه و عطر‌دان و گیره‌ی سر و... قرار گرفته بود. اتاق پوران‌دخت خیلی زیبا و مرتب بود.

پوران گیس‌های سیاه و بلند و پر‌پشتی داشت و خار کردن این گیس‌ها کار ساده‌ای نبود به سکویی که شانه روی آن قرار داشت نزدیک شدم و شانه‌ی چوبی را در دست گرفتم و بارها از خدا خواستم که هنگام خار کردن گیس‌های بلند پوران‌دخت درد نگیرد تا او بر من خرده نگیرد چون من به شدت از فلک شدن هراس داشتم. با هزار ترس و لرز به پوران دخت نزدیک شدم و شانه‌ی چوبی را بین گیس‌های پرپشتش فرو کردم و به آرامی مشغول خار کردن گیس‌های پوران دخت شدم و بعد با دقت موهای او را گیس‌باف کردم و گیره زدم.

پوران‌دخت که از کارم خوشش آمده بود گفت: وای اختر تو بهتر از اعظم گیس‌های مرا خار کردی از وقتی که اعظم ازدواج کرده هیچ‌کس نتوانسته بود گیس‌های مرا به این خوبی خار کند. با خوشحالی از رضایت داشتن پوران‌دخت لبخندی زدم و گفتم: ممنونم خانم امیدوارم که همیشه از من راضی باشید. پوران‌دخت ابروهای پرپشت و مشکی‌اش را در هم کشید و گفت: اختر مرا پوران صدا بزن.

...
نویسنده : رضا رضوی بازدید : 5 تاريخ : دوشنبه 26 شهريور 1397 ساعت: 7:00