دانلود کتاب رمان جشن عروسی

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

کتاب رمان جشن عروسی داستان زندگی دختری به نام آویسا را روایت می‌کند که طراح جشن عروسی بسیار موفقی است، افراد زیادی به رقابت با آویستا می‌پردازند اما او به این سادگی‌ها تسلیم نمی‌شود، همه چیز خوب پیش می‌رود تا اینکه…

در بخشی از کتاب رمان جشن عروسی می‌خوانیم:

تقریبا فریاد زدم... شبنم از جاش پرید و با ناراحتی بهم نگاه کرد. اصلا باورم نمیشه که قرارداد رو کنسل کردن... آخه چرا؟ من که بهترین کارهام رو بهشون نشون دادم تا خیال شون راحت باشه و مطمئن باشند می‌تونند به شرکت اطمینان کنند. الان دختره یادم میاد... چقدر سخت‌گیر بود... کلافم می‌کرد تا یه چیز رو بپسنده... حالا میگه نمی‌خواد! ضرر بدیه... تقریبا یک سوم پول رو گرفته بودم، حالا باید پس بدم ولی به مبلغ کمی هم باید بردارم چون اونا بودن که قرارداد رو به هم زدن، ولی بازم اصلا خوب نیست... سرم درد گرفت. اشتهام هم کور شد... لعنتی!

رو به شبنم کردم که آروم سر جاش نشسته بود و سرش پایین بود... داشت با پاش آروم روی زمین می‌زد... هر وقت استرس داره این کار رو می‌کنه... دیگه چی می‌خواد بگه؟... من دیگه طاقت خبر بد ندارم... یه وقت نگه یه قرارداد دیگه هم لغو شده که دیگه می‌زنم همه‌ی ظرف‌ها رو میشکنما!

- چیز دیگه‌ای هم هست که بخوای بگی؟

سرش رو بالا آورد... حتما داره با خودش فکر می‌کنه... بگم؟ نگم؟ نزنه منو اینجا ناکار کنه! دختره دیوونست اما بزار بگم راحت شم! فکراشم مثل خودش لوسه... آخه مگه من قاتلم که بزنم ناکارات کنم دختره؟ وای دوباره قاطی کردم... عواقب خبر بد؟ وای خدا رو شکر این دهنش رو باز کرد تا حرف بزنه و منو از فکر کردن خلاص کنه.

وقتی بهونه می‌آوردند از دهنشون در رفت که با شرکت دیگه قرارداد بستن و اسم شرکتم گفت بست دیزاین Best Design

این دیگه ضامنی بود که کشیده شد و من منفجر شدم... باز از اون جیغ‌های فرا بنفش کشیدم، از جام بلند شدم و دور تا دور سالن راه می‌رفتم و ترکش‌هامو به طرف شبنم بیچاره پرتاب می‌کردم. منظورم از ترکش همون فحش‌هایی هستند که شبنم با شنیدن‌شون به طرف یخچال رفت تا آب بر‌داره و برام آب قند درست کنه... حق داره وا... ، فشارم افتاد از بس حرص خوردم!

این دیگه نهایت بدبختی من بود که مشتریم قرارداد رو کنسل کنه و بره پیش بزرگ‌ترین و بدترین رقیبم قرارداد ببنده! خدایا تو که می‌دونی من چقدر از اون شرکت و رئیسش و کارمنداش بدم میاد، پس چرا این بلا رو سرم میاری؟

...
نویسنده : رضا رضوی بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 22 شهريور 1397 ساعت: 18:26