دانلود کتاب سفرنامه آخرین شیر ایرانی | بلاگ

دانلود کتاب سفرنامه آخرین شیر ایرانی

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

کتاب سفرنامه آخرین شیر ایرانی به قلم سعید هدایتی داستان زندگی آخرین شیر ایرانی و آخرین ببر مازندران را بازگو می‌کند.

بدیهی‌ست که اگر ایران را سرزمین گربه‌سان‌ها بخوانیم سخنی به گزاف نگفتیم. کشوری که شکل هندسی نقشه‌اش شبیه یک گربه است و نژاد گربه‌ی پرشین کتش شهرت جهانی دارد و یکی از متنوع‌ترین کشورهای جهان در زمینه گونه‌های گربه‌سان است. اما مدت‌هاست (مشخصا از دوره قاجاریه علی الخصوص ناصرالدین شاه به بعد) که این سرزمین روی خوشی به گربه‌سان‌های بزرگ نشان نداده است.

سودجویی حاکمان محلی و مزدوران داخلی و طمع استعمارگران و سوداگران خارجی به بخش‌های ارزشمند و گران قیمت بدن این حیوانات جذاب در قرن اخیر ایران را به قتلگاه حیوانات بزرگ تبدیل کرده، شیر ایرانی دیگر پس از تصویر‌برداری آن سرباز متفقین رویت نشد، ببر مازندران دهه‌هاست که منقرض شده و تعداد پلنگ‌ها کمتر از 800 قلاده است. اکنون در اقلیمی که گرگ و سگ هفت توله می‌زایند و به سرعت تکثیر می‌شوند گربه‌سان‌های بزرگ محکوم به انقراضند.

در بخشی از کتاب سفرنامه آخرین شیر ایرانی می‌خوانیم:

سکوت شبانه بیابان در روز با شدتی کمتر اما به طرز آرامش بخشی حفظ می‌شد. و این فرصت را به شیر می‌داد تا خستگی حاصله از پرسه‌های بیهوده نیمه شبش را جبران کند. همین موضوع باعث شد تا شیر بر خلاف عادت خودش در زمانی که خورشید در میانه آسمان نور و حرارتش را همچون تازیانه‌ای تر بر بدنش می‌زد از خواب بیدار شود.

او برای دومین روز گرسنه بود و برای مدت‌ها چیزی نخورده بود. حرف‌های دیشب گربه‌شنی مدام در ذهنش زمزمه می‌شد و شکمش از گرسنگی به صدا در آمده بود. وقت آن رسیده بود شیر در تنهایی آموخته‌هایش از گربه‌شنی را به امتحان بگذارد. بنابراین سر به زیر و با حالتی خسته به دامنه کوه رفت. سنگ را کنار زده و مانند گربه‌شنی به دنبال غذا گشت. اما هر چقدر که سنگ‌ها را جابه‌جا کرد خبری از حشرات دیشب نبود، گویی که آن‌ها می‌دانستند شیر بی‌عرضه و ناتوانی به سوی آن‌ها می‌آید و از این روی پنهان شده بودند تا خستگی و نا‌توانی وی را به سخره گیرند.

حیوان سرش را چرخاند تنها خاک بود که اطراف او را احاطه کرده بود با نا امیدی سرش را به بالا برد. کرکسی را می‌دید که گویی در سرسره‌ای مارپیچ گونه لحظه به لحظه به او نزدیک‌تر می‌شد. کرکس را می‌دید که با منقار کریهش به وی نزدیک می‌شد، کم کم هوشیاری‌اش را از دست می‌داد، مگر یک توله شیر آواره چقدر می‌تواند گرسنگی و گرمای سهمناک کویری را تحمل کند؟

...
نویسنده : رضا رضوی بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 14 مرداد 1397 ساعت: 6:23