دانلود کتاب سه‌شنبه خیس

تعرفه تبلیغات در سایت

آرشیو مطالب

امکانات وب

کتاب سه شنبه خیس نوشته بیژن نجدی داستان کوتاهی از مبارزان انقلاب اسلامی است. داستان دختری تنها به نام ملیحه که مرگ پدرش را که هفت سال پیش در زندان، به دلیل سیاسی بودن تیرباران شده بود، باور نمی‌کند.

در قسمتی از کتاب سه‌‌شنبه خیس می‌خوانیم:

این‌طرف در بزرگ اوین، که مثل زخمی کهنه، زخمی خشک، زخمی که خونریزی‌اش بند آمده باشد باز بود، سیاوش روی غرور پیر شده پاهایش ایستاده، همان شال سفید و بلندی را به گردن داشت که سال‌ها پیش، شب دستگیر شدن، آن را از جارختی چوبی و کنار پیراهن ملیحه برداشته بود. در تمام آن سال‌ها، هر بار ملیحه فرصت پیدا می‌کرد، پیراهن را برمی‌داشت، به آن نفتالین میزد و دوباره آویزانش می‌کرد، درست روی همان گیره جا رختی و کنار همان شال بلند که حالا سیاوش در سفیدی آن به او نزدیک می‌شد. آهسته گفت:
سلام پدر. می دانست برای دست زدن به صورت پدرش باید از فاصله دور و دراز بین واقعیت تا رؤیا بگذرد.
اتوبوس رفته بود. دو سه نفر کمک کردند تا ملیحه پشت سر پدرش، سوار مینی‌بوس شود که راننده‌اش در آیینه به چشم‌های ملیحه خیره شده بود و نمی‌توانست بفهمد که مسافرش می‌خواهد گریه کند، یا قبلاً گریسته است. هم اینکه استارت زد، تپه‌های اوین تکان خورد. برج نگهبانی با آن نورافکن خاموش، دور شد، همه درخت‌ها پا به پای مینی‌بوس راه افتادند. ردیفی از سیم خاردار روی دایرهای چرخید و تیزی‌هایش در قطرههای بارانی که نمیبارید و ملیحه خیال می‌کرد که می‌بارد، فرو رفت. راننده، مینی‌بوس را روی سرازیری انداخت. شیشه کنار صورت ملیحه از تپه‌ها و برج و سیم خاردار خالی شد.

نویسنده : رضا رضوی بازدید : 2 تاريخ : شنبه 19 اسفند 1396 ساعت: 12:49
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :